Any One are on Fly Rerget …
But Im not Thinking About Flying …
Im Thinking About You …
That More Beautiful Than FLY REGRET
باز میکشم نقش دلتنگی را برای زیباترین ترانه عاشقی ... به نام جوانه های عمری که پرپر میگردند و از دوریش دانه دانه بر زمین میریزند برای بخت شومم که تا ابد سر به راهش میگذارد و آرزو میکند جان نثاری را برای خوشبختیش ... برای قطرات اشکی که سیلاب جدایی را بر بستر گونه هایم به شوق دوباره دیدنش ... دوباره خواندنش ... حتی حضوری دوباره رقم زده است ... .
سرسپردم به بازی تقدیر ... کنایه های بی خوابی ... معجزه خاموش خاطرات و یادآوری لحظات پیوند و شاهین ... شاهینم هر لحظه که از لحظات با تو بودن دورتر میشوم طپش سینه ام برای رسیدن به تو بیشتر میگردد و آه کشیدن برایم سنگین تر ... شاهینم تو نفس کشیدن را برایم به ارمغان آوردی ... نفسم را تقدیمت میکنم ... به یمن بازگشتت دل بر زمین می افکنم و بوسه بر عطر حضورت میزنم ... شاهینم مرا دریاب !!!
کاش میشد به برق هر قطره اشکم ... احساسم را به زلالی قلبش هدیه کنم ... به مهربانی دلی که دلدارم بود ... به سکوتش آرامشم بود و به هر کلامش راهنمای پروازم ... کاش میشد قدرتی به حنجره ام داده میشد که فریادش زنم و به ناله ی شاهین گفتنم امواج سوگوار صئایم چون صاعقه به گوشش برسد و آرزویم را کردارش کند ...
من از شب گریه های شامگاهم خرسندم و اشک میریزم تا آنجایی که کاسه ی صبرم صبوری کند ... من به عشق انتظار سوی چشمانم رفت ... پس میگریم تا یگریانم ساعت و ثانیه های تنهاییم را... تا دفتر عمرم را خط زنم به هر برگ تقویمی که از نام شاهینم پر گشته است ... تا روزی که دیگر پیوندی نباشد که برگی دیگر را سیاه کند ... تا روزی که یا نقش انتظارم به وصال ختم گردد و یا ختم گردد عمرم ...
هنوز منتظرم ... هنوز گریانم ... هنوز زیر لب میخوانم ... شاهینم آسمان بازت را به روی پروازم نبند .
|
|